محمد مهدى ملايرى

82

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آن به معنى بخشى از استان بوده كه معمولا در استانهاى عراق به كار مىرفته است . اين سرزمين كه امروز كشور عراق خوانده مىشود در روزگار ساسانيان كه به نام سورستان و بعدها در عربى به نام سواد خوانده مىشده در تقسيمات كشورى جمعا به 12 استان و هر استان به چند تسو تقسيم مىگرديد كه جمعا شصت تسو مىشد . اين تقسيمات در قرنهاى نخستين اسلامى هم معمول و در ديوانها مورد عمل بود . « 1 » الفرانق از اصطلاحات ديوان بريد و به گفتهء خوارزمى معرّب از پروانه و آن كسى بوده كه خريطه‌ها را حمل مىكرده و خادم را نيز مىگفته‌اند . « 2 » فارسى آن در كتابهاى لغت عربى به اختلاف پروانه يا پروانك يا فروانه ذكر شده است . « 3 » اين كلمه در فارسى داراى معنيهاى چندى است و از آن جمله پيك و قاصد است كه به همين معنى است كه جانورى را كه با شير و در جلو آن حركت مىكند و با صداى خود حضور شير را خبر مىدهد و آن را در فارسى سياه‌گوش هم مىخوانند پروانك و فرانق مىگويند و در عربى بيشتر در اين معنى كه آن را بريد و گاهى بريد الاسد يا فرانق الاسد مىخوانند شهرت يافته است . الفنكال از اصطلاحات ديوان آب است و خوارزمى مقدار آن را ده بست نوشته « 4 » كه شرح آن گذشت . اين كلمه معرّب

--> ( 1 ) . اين تقسيمات را در نخستين كتابهاى جغرافيايى عربى كه در قرنهاى سوم و چهارم تأليف شده مىتوان ديد . در اين تقسيمات طسوج نسبت يك چهارم يا يك بيست و چهارم را حفظ نكرده و گاهى يك استان به بيش از چهار طسوج تقسيم شده است . مىتوان حدس زد كه اين ترتيب به مرور زمان و در نتيجهء تغيير و تبديلى كه در تقسيمات كشورى و زياد و كمى كه در قلمرو استانها حاصل مىشده روى داده است . ( 2 ) . خوارزمى ، ص 42 . ( 3 ) . ن . ك . المعرّب جواليقى ، قاموس فيروزآبادى ، لسان العرب . ( 4 ) . مفاتيح ، ص 69 .